بعداز ظهرروزچهارم ربيع الاول،ربيعي كه با روز سي ويكم ارديبهشت تقارن داشت از سال هجرت قمري1389سال و از هجرت شمسي1348سال مي گذشت .بهاردر بهار،در آن بهار(ربيع الاول) نوگل باغ پيامبران محمد مصطفي (ص) شگفت و در اين بهارغنچه اي پيراهن چكاند.وگل شد درخانه اي گلي و اتاقي كوچك اما وسيع به وسعت دل صاحبانش به واسطه نورخدا كه درآن تابيده بود. پهناي عشق اهل بيت عليهم السلام.در همين سال فرزندي چشم به جهان گشود اولين كودك خانواده نوپابود.مادر لبخندي برلب داشت وپدرشاكر درگاه خداوند بود. به شكرانه اين هديه الهي اذان درگوششي خواندند وبرنام محمد تاملي نمودند. پس كودك محمد نام گرفت.
اولين قدمها را در كوچه هاي خاكي جفره عليباش نهاد ولي خاك مهم نبود . مهم محمد بود كه با هوش خود همه را به تحسين وادار مي نمود . ما دراز او مي گويد كه زودتر از همسن و سالهاي خود راه رفت وحرف زد . محمد نان حلالي مي خورد كه پدربا زحمت كارگري برسرسفره مي نهاد كه خود اين روزي حلال،هديه حضرت حق بود.
محمد هنوز درابتداي راه بود بيشتراز چهار سال نداشت كه دفتر زندگيش ورق تازه ايي خورد از اين رو پاهايش با سنگ وخارهاي جفره عليباش خداحافظي كرد وقدم دريك جاي تازه نهاد . زيرا درآن زمان به خاطر احداث پايگاه هوايي بايستي دل از خانه وكاشانه قديمي وباصفا بكندوعازم ديار نو شود به همين خاطر با پدرومادر برادران وخواهر به يكي ازمحله هاي بوشهر هجرت كردند ودرجنوب محله بنمانع كنار مغدر سكني گزيدند در اينجاهم خبري از خانه مجلل نبود دو اتاق ساده گلي در حياطي كوچك. محمد بود وآن دو اتاق ساده ولي دريك جاي نو وآغاز سر فصل جديد زندگي . سال 1354محمد شش ساله راهي دبستان شد. مي رفت كه بادستان كوچكش قلم به دست بگيرد وكسب معرفت كند. مي رفت كه بادر دست گرفتن قلم، همان قلمي كه خداوند به آن سوگند ياد كرده با خداوند بيعت نمايد . جايگاه بيعت او باخدا مدرسه بود . مدرسه كهريزي واقع در محله بنمانع كه بعد از پيروزي انقلاب به نام شهيد بزرگوارابوتراب عاشوري تغير نام داده شد كه. ابوتراب عاشوري يكي ازروحانيون مبارز بود كه دراغاز مبارزه مردم عليه رژيم ستمشاهي قيام كردودرمحرم سال1357 درحين وضو گرفتن توسط عوامل سازمان ساواك در منزل مسكونيش واقع در خيابان امام خميني (ره) به شهادت رسيدند .
چهارمين سال از تحصيل محمد درحال شروع شدن بود كه قيام مردم ايران به رهبري امام خميني (ره) عليه رژيم پهلوي به اوج خود رسيد .
محمد با وجود سن كمي كه داشت در تظاهرات ومبارزه همپاي مردم شركت مي كردتااينكه انقلاب در 22 بهمن ماه 1357 به پيروزي رسيد .
محمد درس خود را تامقطع پنجم دبستان درهمان مدرسه ادامه داد وباخاطراتي خوش از مدرسه شهيدعاشوري خداحافظي كرد.
سال 1358 بود كه به حزب جمهوري پيوست كه دران زمان توسط شهيد مظلوم آيت ا... بهشتي و يارانش تأسيس شده بود و خود آيت ا... بهشتي رهبري آن را به عهده داشت .
در همان سال بود كه خداوند توفيق خادمي مسجد صاحب الزمان (عج) كوي بنمانع به او عطا كرد. عشق به اهلبيت در وجود محمد هويدا بود .از اينرو هميشه ادارات خاصي به اهلبيت داشت و در مراسمات مذهبي حضوري فعال داشت و از افتخارات خود را خادمي به اهلبيت ميدانست .
در اوايل سال 1359(ه ش) به عضويت ارتش بيست ميليوني در آمد و به نداي ولي امر خود حضرت امام جهت تشكيل ارتش بيست ميليوني. بسيج مستضعفان لبيك گفت و در پايگاه امام جعفر صادق (ع)بوشهر فعاليت خود را شروع كرد و به حفظ و حراست از دستاوردهاي انقلاب اسلامي مشغول گشت و خود را وقف انقلاب و نظام اسلامي نمود .
در31شهريورماه سال1359 با شليك اولين گلوله توپ توسط رئيس حكومت بعثي عراق صدام حسين تجاوز عراق به ميهن اسلامي شروع شد و دولت عراق جنگ را با پيشروي به سرزمين ايران را آغاز نمود.
با اعزام نيروهاي مردمي به جبهه هاي نبرد . محمد با وجود علاقه زيادي كه براي رفتن به جبهه داشت اما به دليل كمي سن از او ثبت نام نمي كردند تااينكه بالاخره درسال 1361 بادستكاري كردن شناسنامه تاريخ تولد خود از سال 1348 به 1345 تغير داد و توانست بعد از كسب اجازه از پدر و مادر لباس مقدس رزم را بپوشد و راهي سرزمين نبردحق عليه باطل شود .
سفر اول او مصادف شد با ماه مبارك رمضان وي در يادداشتهاي خود مينويسد پس از چند روز اقامت در اميديه كه يكي از شهرهاي استان خوزستان ميباشد به خط مقدم اعزام شديم كه در نزديكيهاي پايگاه زيد عراق مستقر شديم و در آنجا من به عنوان تك تيرانداز در گردان 953 تيپ المهدي مشغول به خدمت شدم .
دوستان و همسنگران ايشان در مورد خاطرات آن روزها ميگويند كه در يك شب قرار بود تعدادي از نيروها به گشت شناسايي بروند و نام محمد نيز جزء آنان بود ولي به عللي اين مأموريت لغو شد در چهره محمد آثار غم و اندوه پيدا بود. ناراحتي محمد از آن بود كه نتوانسته آن شب ماموريتي كه به انان محول شده بود انجام دهند .
مهر ماه سال 1361 محمد جهت ادامه تحصيل در دوره راهنمائي در مدرسه شهيد زاهدي ثبت نام كرد. شهيدعبدالرسول زاهدي يكي از مبارزين قبل از انقلاب بود كه جان خود را نثار پيروزي انقلاب نمود . كه به پاسداشت ياداو مدرسه راهنمائي بنمانع را به نام او نمگذاري كردند .
محمد در حين درس خواندن از جبهه غافل نماند و در پاييز همان سال در سوم آذر ماه سال 1361 به همراه تعدادي از دوستان راهي ميدان نبرد حق و باطل شد و در گردان 998 تيپ المهدي (عج) به عنوان نيروي رزمي مشغول دفاع از ايران اسلامي شد .
محمد در مورد اين مقطع زماني نيز ميگويد قريب به 25 روز در پادگان دوكوهه در شهر انديمشك بوديم و پس از آن به خط موسيان اعزام شديم و 12 روز در خط مقدم مانديم و سپس جهت مهيا شدن براي عمليات به دهلران عزيمت نموديم .
وي پس از اتمام مأموريت به بوشهر بازگشت و كلاس اول را به پايان رسانيد .
درتيرماه سال 1362 پس از اينكه گردان كربلا به جبهه اعزام شد و نتوانست با آن گردان به ميدان جنگ برود به شدت ناراحت بود و پس از چند روز با گردان قدس كه از شهر بوشهر اعزام شدند روانه جبهه غرب كشور شدو پس از چند روز در عمليات والفجر 2 كه دراواخر تير ماه همان سال كه با رمز در منطقه حاج عمران عراق شروع شد به عنوان نيروي رزمي در عمليات شركت كرد و در آخرين روز از اولين ماه دومين فصل سال يعني 31 نير در سن 14 سالگي با اصابت گلوله به پهلوي راستش جان شيرين خود را در طبق اخلاص نهاد و به پيشگاه حضرت دوست عرضه نمود و با پهلوي خونين خود شروع به نجواي عاشقانه با حضرت اباعبدا... نمود و همچون خادمي به ارباب خويش عرضه داشت كه اي كاش دهها پهلو داشتم كه نثار مادر پهلو شكستهات مينمودم و آنگاه با دلي ارام به لقاء ا... پيوست و او هم نمونه بارز يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضية المرضيه شد .
جسم پاكش چندين ساعت در ارتفاعات كردستان به روي زمين مانده بود. زيرا در آن زمان به علت حجم شديد آتش توپخانه دشمن امكان انتقال جسدش به پشت خط امكان پذير نبود و بعد از مدت زماني با تلاش همرزمان به پشت خط انتقال داده شد .
و يك روز قبل از تشيع پيكر پاكش خانواده و دوستان وي براي آخرين بار با جسدمحمد كه به دليل ماندن در سرما و نور آفتاب كبود شده در سردخانه بيمارستان نيروگاه اتمي با او ديدار ووداع نمودند .
و مراسم تشيع جنازه اودر بعد از ظهر روز 12 مرداد ماه سال 1362 در گرماي طاقت فرساي تابستان به همراه شهيد ايرج كشفي كه از شهداي شهر بوشهر بود از مقابل بسيج مركزي بوشهر درخيابان امام خميني (ره) تا گلزار شهداي بهشت صادق بوشهر اين دو كبوتر سبكبال را بدرقه كردند و آنان نيز سبكبال و آرام در ميعادگاه عاشقان اباعبدالله ودر كنار دوستان و همرزمانش به خاك سپرده شد .
مراسم ختم محمد در همان مسجدي كه سالها به عنوان خادم و خدمتگزار آنجا بود برگزار شد . و اين بود گوشهايي از زندگي يكي از بندگان شايسته و از ياران خميني (ره)و به گفته خودش سرباز كوچك امام زمان (عج) و چه زيبا در وصيت نامهاش نوشته بود. كه شما مردم همانند مردم كوفه كه در حق حضرت اباعبدا... الحسين (ع) ظلم نمودند و او را با اهل بيت و اندك ياران تنها گذاشتند نباشيد مبادا امام را تنها بگذاريد .
از ويژگي خاص اين شهيد تقوي اطاعت از ولي امر خود و مسئوليت پذيري و نظم در امور بود .
روحش شاد و يادش گرامي باد .